انتقام اقتصاد از احمدی نژاد

  • پرینت
.

  بار ها در این ستون یادآور شده ایم که سرانجام عامل اصلی ریزش و نابودی نظام اسلامی فساد حکومتی و فروپاشی اقتصاد کشورخواهد بود. مسائل اقتصادی زمانی که آغاز می شود بر خلاف مسائل سیاسی با زور و سرکوب امکان چیره شدن بر آن ها وجود ندارد.

اشتباهات و سوء سیاست های اقتصادی اندک اندک انباشته میشود و زمانی که به اشباع رسید دیگر مهار کردن آن با نطق و خطابه و حتی خشونت و سرکوب امکان پذیر نیست. در نتیجه، فساد و ندانمکاری- هائی که به دست حکومت بر جامعه تحمیل می شود دارای تأثیرات عمیق، تدریجی واغلب اوقات بحران آفرین است.

یکی از اساسی ترین تفاوت های سیاست و اقتصاد دقیقاً در همین نکته پنهان است. در حالیکه در مورد مسائل سیاسی، مثلاً تقلب در انتخابات، زمانی که رژیم با یک عکس العمل سریع مواجه می شود می تواند با سرکوبی بیرحمانه اعتراضات را فرونشاند. در حالیکه رویارویی با مسائل اقتصادی با چنین حربه هایی امکان پذیر نیست. اشتباهات اقتصادی حکومت موضوعی نیست که آثار آن از روزی به روزدیگر قابل مشاهده باشد. همانگونه که امروز در مورد دولت احمدی نژاد مشاهده می کنیم سال ها طول کشیده است تا بر اثر اشتباهات بیشمار او در امور اقتصادی کار به بحران اقتصادی امروز کشانده شود. اهّم مسائلی را که امروز اقتصاد ایران با آن رو به رو است نباید یکپارچه به حساب تحریم های خارجی گذاشت. به احتمال بسیار زیاد حتی اگر تحریمی هم وجود نداشت بیش از هشتاد درصد مسائل و مصائب کنونی در زندگانی روزمره مردم رخ می نمود وهمچنان به جای خود باقی می بود.

در مرحله اول باید یادآور شد که نظام جمهوری اسلامی از نخستین روزهای روی کار آمدنش نه تنها از فهم مشکلات و پیچیدگی های اقتصاد مدرن بی خبر و نآگاه بود بلکه تعمداً با دانش ستیزی و یاغی گری منکر علم اقتصاد شد. اگر امروز احمدی نژاد ناچار به اذعان فشار روز افزون تورم و سیر صعودی قیمت ها شده است، در بدو امر او و دیگر زمامداران رژیم با اقتدا به کلمات قصار آیت الله خمینی در مورد نفی علم اقتصاد دلخوش بودند. هر گاه که اقتصادان دلسوز و برجسته کشور در مورد مسائل و مشکلات اقتصادی کشور اظهار نگرانی می کردند یا مورد بی اعتنایی و تمسخر قرار می گرفتند و یا ناگهان خود را در پشت میله های زندان می یافتند. از آنجا که نتیجه اشتباهات اقتصادی حکومت برروی هم انباشته میشود، آنهایی که قضاوتشان بر مبنای ظاهر مسائل است، از درک آن عاجزند. در مورد احمدی نژاد مسأله از این هم پیچیده تر شد. او در کمال نادانی به ادعای خودش نیازی به مشاوره اقتصادی احساس نمی کرد. او مدعی بود که اقتصاد غربی نمی تواند پاسخگوی مسائل ایران باشد، کلمات قصار او در مورد ا فزایش قیمت ها هنگامی که از ثبات بهای اجناس در محل سکونتش سخن گفت کاملاً آشکار شد. مسأله اساسی آن نیست که آیا او و امثال او باید در مورد اقتصاد صاحب نظر باشند. در دنیای امروزبسیاری از رهبران سیاسی در مورد مسائل مالی و اقتصادی الزاماً دارای تخصص ویژه نیستند اما آنقدر عقل و درایت دارند که در پیرامون خود از بهترین و شایسته ترین کارشناسان بهره مند شوند.

آنقدر شور است که "سردار" هم مینالد!

امروز دامنه فساد و تباهی اقتصادی به جایی کشیده است که حتی سردار محسن رفیقدوست، این نخستین وزیر سپاه و رئیس پیشین بنیاد به اصطلاح مستضعفان به دیگران درس صداقت و اجتناب از آلودگی و فساد می دهد. بر مبنای گزارش سایت دیگربان محسن رفیقدوست در گفتگو با خبرگزاری ایسنا چنین گفته است:" سپاه نباید سیاسی، تجاری و جناحی عمل کند. اگر یک سپاهی قرار است در سیاست دخالت کند باید از سپاه خارج شود. سپاهی نباید سیاسی شود". رئیس سابق بنیاد مستضعفان می گوید:" من با این مسأله که سپاه تجارت کند مخالفم، با این مسأله که سپاه وارد صنایع نظامی شود یا در کار ساخت و ساز نیز ورود کند مخالفم" و سرانجام می افزاید": مردم باید نسبت به ورود سپاه به مسائل اقتصادی روشن شوند". شوری کار به جایی رسیده است که حتی محسن رفیقدوست که به عنوان نخستین رئیس و مسؤل بنیاد مستضعفان اکثر شرکت ها، سازمان ها اقتصادی- کشاورزی و تجاری بخش خصوصی را با زور سپاه مصادره کرد و زمانی مدعی شد که بر یکی از بزرگترین (واحتمالاً فاسدترین و نامشروع ترین) ساختارهای اقتصادی جهان ریاست میکند، امروز سخن از منع دخالت سپاه در امور اقتصادی به میان می آورد. اکنون که اقتصاد کشور در سرآشیب سقوط هر لحظه سریعتر پیش می رود به مصداق مثل معروف که از کشتی در حال غرق شدن اول حیوانات فرار می کنند، این چنین شاهد گزافه گویی های عاملین این فساد وفاجعه هستیم.

زنگ خطر و اعلام فروپاشی اقتصاد کشور با تجدید انتشار آمار بانک مرکزی که به مدت یکسال بود محرمانه تلقی میشد آغاز شده است. احتمالاً این آمار وحشتناک و بی سابقه است که عوامل رژیم را این چنین نگران کرده است که سعی می کنند همه کاسه کوزه ها را بر سر احمدی نژاد بکوبند و اورا قربانی سیستم سرا پا فاسد کنند. کار به جائی کشیده است که عوامل ودست نشاندگان رژیم نیز سعی میکنند با فریادهای اعتراضی مردم همصدا شوند. نمونه ای از این دو دوزه بازی کردن ها انتشار اخبار تا کنون سری دولت است. بنا بر گزارش فارس نیوز، که متعلق به سپاه پاسداران است، مردم از گرانی تا صدو چهل و شش درصدی سی وسه کالای اساسی طی یکسال گذشته رنج میکشند.

این آمار که مجدداً از فروردین ماه امسال انتشار هفتگی خود را آغاز کرده است در مورد بهای کالاهای اساسی و مواد غذایی این چنین گزارش می دهد:" بهای چهل کالای اساسی و مواد غذایی در تهران طی یکسال گذشته(فروردین نود تا فروردین نود و یک) تا یکصدو چهل و شش درصد گرانتر شده است. قیمت سبزیجات از کیلویی ششصدو پانزده تومان به کیلویی هزار و پانصد و شانزده تومان یعنی یکصدو چهل و شش درصد افزوده شده است و همچنین در مورد سایر مایحتاج روزانه مردم به عنوان نمونه به این آمار بر می خوریم: افزایش بهای گوشت گوسفند پنجاه و یک درصد، گوشت مرغ سی و نه درصد، روغن سی درصد، گوجه فرنگی یکصد و هفت درصد، خیار شصت درصد، کدو هفتاد و شش درصد، چای خارجی سی و دو درصد، قند سی و شش درصد، لبنیات تا پنجاه و نه درصد ، حبوبات چهل و پنج درصد و برنج بیست و هشت درصد.

جالب این جا است که زمانی که صحبت از گرانی سطح زندگی مطرح می شود و مثلاً می گویند بیست و پنج تا سی درصد هزینه زندگی افزایش یافته است همه گمان می کنند که معنای این سخن آن است که قیمت "همه چیز" فقط بیست و یک درصد یا بیست وپنج درصد افزایش پیدا کرده است در حالی که چنین نیست. آمار کلی هزینه زندگی در هر کشوری شامل قریب سیصد تا سیصد و پنجاه نوع کالا و خدمات است که در تمام خانوارها مورد استفاده قرار می گیرند. تمام آنچه بیش از همه چیز برای مردم عادی اهمیت دارد همین نوع کالا های معمولی است که برای تغذیه و زندگی روزمره مورد نیاز مردم است. استفاده از رقم کلی نمودار هزینه زندگی این واقعیت را پنهان می کند.

احتیاجات واقعی اکثریت خانواده های متوسط در مرحله اول همان کالاها وخدمات ضروری ومورد نیاز برای تأمین مایحتاج روزانه زندگی است. مثلاً تنزل یا ثابت ماندن بهای بلیط هواپیما یا هزینه تئاتر و تفریحات گوناگون در این "سبد" مایحتاج عمومی برای خانواده ای که هرگز سوار هواپیما نشده است از هیچ نوع اهمیتی برخوردار نیست.

آنچه امروز در ایران می گذرد شروع پایان یک حکومت فاسد، بی لیاقت و در عین حال بسیار ظالم است. این حکومت مانند هر سیستم سیاسی و اقتصادی دیگر بسیار پیچیده و به هم تنیده است از این رو منصفانه نیست که همه اشتباهات، فسادها ، کجروی ها و ندانم کاری ها را یکسره به حساب احمدی نژاد رقم زنیم. این در حقیقت همان شیوه ای است که است که امروز نظام جمهوری اسلامی برای برائت خود و لجن مال کردن احمدی نژاد برگزیده است. فراموش نکنیم احمدی نژاد ثمره نظام جمهوری اسلامی است و نه موجد یا معمار آن.

نیویورک – 25 آوریل 2012